درد دل
ساعت ۱٠:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۳  

می دونم ماه مبارک زمان نوشتن این جور چیزها نیست، ولی چیکار کنم دلم یه دفعه ای گرفت، ناجور...

کاش بدونی ماتم ِ دنیام

بی تو فقط گریه می خوام

کی میدونه این حسرتا

چه کرده با روز و شبام

تو زندگیم یه دنیایی

یه کابوسم تو رؤیایی

یه پاییزم تو بهاری

من یه مردااااااااااااااب، تو دریایی

سبب منم که میشکنم

اما حرفی نمی زنم

اگه هیچ کس برام نموووووووند

واسه ایییییییینه که سبب منم.

از این گریه چه می دونی

نه دردمی نه درمونی

به چه امید میخوای باشی

که پیشه دردااااااااام بمونییییییییی

............


کلمات کلیدی: