برای آقایم مهدی(عج)...
ساعت ۳:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۱٥  

دلم تنگ است مهدی جان کی میایی

نمی بینی این همه ظلم را، این همه بدی..

نمی بینی که دلمان شکسته است و تکه هایش جزء جزء روحمان را خونین و درآلود کرده است

نمی بینی که دیگر طاقت نداریم، طاقت تحمل دیدن این همه بدبختی و تنوانستن کاری کردن

این که فقط باید گوشه ای بنشینیم و نظاره کنیم و آه از نهاد برآریم

تا به کی باید بنشینیم

پس آخر چرا نمی آیی تا دیگر این مدعیان دروغین،این مؤمنان به ظاهر مؤمن، این هایی که از انسانیت و بشردوستی هیچ بویی نبرده اند اما پیوسته...

چرا نمی آیی تا سر از تن آنانی جدا کنی که خود را هم طراز و هم گام تو می دانند

که آنقدر مغرور و خودپسندد که ترسم دارم از اینکه اگر اندکی بگذرد، خود را دیگر هم طراز تو ندانند بلکه "نعوذ باالله" خود را.....

وای که این ها شرم ندارند مهدی جان

وای که انتظار است که ما را امیدوار و زنده نگه داشته

انتظار برای اینکه بالاخره روزی تو خواهی آمد، 

وعده ی الهی محقق خواهد شد و تو می آیی و حق را از باطل جدا می کنی و سر از تن نابحقان جدا می کنی...

به ما بگو چگونه باید ایام انتظار را به سر آوریم و چگونه باید مقدمات آمدن تو را فراهم کنیم

یا رب؛ تو را به جان مهدی (عج) قسمت می دهیم که ما را از شر شیطان های درون و بیرون رهایی بخشی

و هزاران هزاران دعای دیگر

الهی آمین 


کلمات کلیدی: مذهبی ،حضرت مهدی