وقایعی اتفاقیه همراه با اسانس "قجری" !!

به نام خدا

سلام

امروز را خدمتتان عرض می نمایم با اینکه بسی دشوار است و چیزی در مُخیله ی ذهنم نمی باشد و تهی است از آنچه نباید تهی باشد و مملو از آنچه که باید تهی باشد...

امروز کلی سربه سر "فریده" گذاشتیم که : به به !! چی شده اومدی دانشگاه؟؟!! پنجشنبه هم که با ما نیومدی نمایشگاه! مشکوک می زنی! 4شنبه هم که مهمون دارید و مامانتم اصرار داره بری لباس بخری...!!

!!   تموم شد ، عروس شدی!!

(اصلاً نمیذاشتیم حرف بزنه!!) خوب دیگه بیشتر از 3 روز نمی تونه بچه هاشو بذاره «مهد»!! مجبوره 4 روزه دیگر رو خونه باشه!!

.............

کلی هم از بابت "بیقی" کِشید!!  اون کم بود، "نهرو" هم اضافه شده بود!!

طفلی داشت می مُرد دیگه!!

آخرشم توی راهرو «یه بوس ِ کوچولو» فرستاد واسش!! (که صد البته ندید!!)

.........................

و اما "ج.ن" که دیروز گفتم می نالید که یک س_____اله با "جنّی" حرف نزده(!!)، امروز دیگه رفت طلسم رو شکست و ...!!!

آخییی_____ش !! حداقل تا یه مدت ما رو راحت کرد!!

...........................

"شهین" هم که همه ی حواسش به "مرصاد" بود سر کلاس  و می خندید و "نازی" که بغل دستش نشسته بود هی می گفت به چی می خندی!!

.............

امروز خواستگار جدید ِ "ج.ن" رو نشون "فریده" دادم!!

وای که از دست این سوژه ی جدید مُردیم از خنده!!

وای وای ! کلّاً آدم خندانیه، ما رو هم که نگاه می کرد می خندید!!

رفته بودیم توی حیاط، دیدیم کنار پنجره ی یکی از کلاس ها وایساده داره با تلفن حرف میزنه ، چشم از ما هم برنمی داره!!!

......................

ظهری جمعیت عجیبی توی کتابخونه بود!! بطوری که حتی - تأکید می کنم «حتّی» !! - "جنّی" (به نقل از "فریده" ) گفت: چقدر بچه ها درس می خونن!!!!!

توی کتابخونه نشسته بودیم ، پشتتمون "اکبر" ، "سفید عصا" ، "زابل خان" و ... نشسته بودن و بین من و "ج.ن" یک صندلی فاصله بود.

این "سعیده" ی ذلیل نشده هی میومد رد می شد و چرت و پرت می گفت و ما می خندیدیم و بعد هم دنباله ی خنده ها!!

یه سری هم داشتن وسایلی میاوردن توی کتابخونه، یکی از کارمندا که پیرمرد بسیار قرقرو و سیگاری و تپل مپل و کوتاه قدی است، هم بود، که با رد شدن های پی در پی باعث خنده شده بودند! آنگاه بود که اولین S روانه شد!!

من: وقتی "جنّی" پیر می شود...

 

 دیگه ناچار شدم دوباره و در ادامه از روش دیروز استفاده کرده و بازم S بدم!! 

من: خاک بر سرم - همش با "زابل خان" چشم تو چشم میشم، نمیشه سلام کنم، الان فکر می کنه عاشقش شدم!!

"ج.ن" : خوب مبارکه، وقتی من با "سعیده" می حرفیدم "جنّی" چپ چپ نگاه کرد.

من: هرکسی به فکر درد ِ خودشه! کجاش مبارکه؟ اگه بره به "کریم آقا" بگه من چیکار کنم آخه؟!

.....................................

امروز با "شاهپاره" بودم که مرا دید و اصلاً خوشم نیومد. چون فکر می کنم "شاهپاره" اصلاً وجهه ی جالبی توی دانشگاه نداره!!

آخه چیکار کنم که بدجوری از من خوشش اومده و ول کن نیست؟!! دلمم نمیاد دلشو بشکنم...

 (خُ____________________ داااااااااااااااااااااا)

یه چیز دیگه هم پیش اومد یادم نیست باعث شد "شهین" برگرده بگه: مرکز ثقل همه چیز "کریم آقا" است!! همه ، همه چیز را به او خواهند گفت!!

.................................

داشتم برای "شهین" و "نازی" طرح مسأله می کردم که من با این "شاهپاره" که انقدر منو دوست داره چه کنم، "نازی" هم نه گذاشت و نه برداشت! گفت: خوب خیلی ها تو رو که از دور می بینن، ازت خوششون میاد!!!!!!

(البته بیچاره بعدش کلی نالید که والا بالّا شوخی بود!!!)

..........................

امروز "طاهره" خانوم گفت: می خوام یه حرف خصوصی بزنم به "ج.ن" ، تو برو!

منم گفتم: ما یک روحیم در دو بدن! باید به منم بگی!

اونم پررو پررو برگشت گفت: از وقتی "..." با "صغری" بهم زده(!!)، خیلی خوش تیپ شده! کیف چرمی میندازه و ...!!

منم کم نیاورده گفتم: نه خیرم، اولاً  که بهم نزده، بعدشم ، تازه فهمیده چه جواهری رو از دست داده ، داره تلاش می کنه دوباره بدستش بیاره!!

....................

داشتم درباره ی معضلی با "ج.ن" حرف می زدم ، گوش نمی کرد ، اعصابم خورد شد گفتم دیگه هیچی نمیگم، گفت بگو!!.......آنگاه از دوردست «سَروی "یاس" اندود» را دیدم و گفتم: الهی قربون قد و بالات برم!!

اونا هم گفتن، بیا! اون وقت میگه ما گوش نمی کنیم!!

......................

امروز توی سلف، باز رگ ِبییییییییییییییییبببببب **ِ "فریده" زد بالا و با تکه ای آدامس جویده شده، یک تکه کاکاوی ِ توپی را ، به مانند خال ، به صورتش چسبوند و روسریشم داد عقب با فرق باز !! و چشم هایی منگل مانند!! (درست شکل بانوان قجری درباری!!) و من عکس انداختم با EFFECT های ویژه!!

.......................................

توی راه برگشت، "طاهره" - که امروز کلّا نسبت به من خبیث شده بود!! - به "شهین" گفت : تو واسه چی این همه راه رو میای؟ همون دم تاکسی سوار شی زودتر میرسی!

"شهین" هم مشت محکمی کوبانده(مگه غیر از دهان آمریکا، جای دیگری هم میشه مشت زد؟؟!!!) و گفت: من فقط میام که با "دخت ِ شاه" باشم!!

و من هم گفتم: "طاهره" جون، درسته که "کریم آقا" منو دوست نداره، ولی خیلی های دیگه هستن که دوستم دارن!!

تازه ، اونم دوستم داره، روش نمیشه بگه!! (آخه پررویی و اعتماد به نفس تا چه حد؟!!؟!!)

........................................

** واژه ی مورد نظر به علت اعتراض حذف گردید(28/02/1389)

پ.ن1: امروز دانشگاه حسابی ولخرجی کرد و «16،000» تومن بن کتاب داد!! (پارسال 10،000) و ما حساب کردیم که اگر درسمون رو تا 10 سال دیگه ادامه بدیم، 160،000 تومن بن کتاب بدست میاریم!!

پ.ن2: دوباره فردا همانند ِ "م َ ن ا گ ِ ل" (!!) می خوایم بریم نمایشگاه!!

به قول "شهین" ، هرچی امام رضا امسال ما رو نطلبید، در عوض نمایشگاه کتاب داره تند تند میطلبه!!

پ.ن3: طی مذاکرات بین "جنّی" و "ج.ن" ، بر ما هویدا گشت که فردا "جنّی" هم به نمایشگاه خواهد آمد (حالا اکیپ همراه را دیگر نمی دانیم!!)

پ.ن4: دلم براش خیلی تنگ شده............. آرزو دارم ای کاش به جای همه ی آدم هایی که منو دوست دارن، فقط "او" دوستم داشت...

پ.ن5: شاید به قول حافظ: مجال ِ من همین باشد که پنهان عشق او ورزم...

/ 6 نظر / 6 بازدید
یلدا

همیشه خندان باشید حال میکنید شما ها دور همی بیشتر به سیزده به درمیمونه تا دانشگاه نه ولی خیلی خوشم میاد [چشمک][گل][ماچ]

یلدا

[گل][خنده][مغرور][ماچ][پلک][بغل]خیلی آهنگ زیبایی بود مرسی که برای دانلود گذاشتی نازنین

شبنم

سلام خوبی؟وقایع اتفاقیه جالبی بود!خوش باشی![چشمک] راستی آپم دوست داشتی بیا[چشمک]

طاهره

خوب همه رو لو دادی!

الینا

اهنگ نازی بود اگه دوس داشتی بم سر بزن واگه با تبادل لینک موافقی خبرم کن[چشمک]

فاطمه جیگر

بی ادب مشنگ خودتی اگه دیگه وبت رو خوندم