شهریار

 

باز کن نغمه‌ی جانسوزی از آن ساز امشب
تا کنی عقده‌ی اشک از دل من باز امشب
ساز در دست تو سوز دل من می‌گوید
من هم از دست تو دارم گله چون ساز امشب
مرغ دل در قفس سینه‌ی من می‌نالد
بلبل ساز ترا دیده هم‌آواز امشب
زیرهر پرده‌ی ساز تو هزاران راز است
بیم آنست که از پرده فتد راز امشب

 


گرد شمعرخت ای شوخ، من سوخته جان
پر چو پروانه کنم باز به پرواز امشب
گلبن نازی ودر پای تو با دست نیاز
می‌کنم دامن مقصود پر از ناز امشب
کرد شوق چمن وصلتو ای مایه‌ی ناز
بلبل طبع مرا قافیه‌پرداز امشب
شهریار آمده با کوکبه‌یگوهر اشک
به گدائی تو ای شاهد طناز امشب

/ 0 نظر / 5 بازدید