همسایه ها یاری کنید!!

دیشب هم به دنبال نامه های قبلی ،برایت نامه ای نوشتم (به امید اینکه روزی بدستت  برسد و بخوانی...)

به لطف بعضی ها (که ۱۰۰ البته چشم دیدنشان را نداریم!!) ، برنامه ی امروزت را هم می دانم و اینکه می خواهی کجا بروی....

خیالم از جانبت راحت است...

دیروز هم با اینکه نیامدی و مرا برای 1 هفته از دیدارت محروم کردی، غیبتت موجه است و پیش بینی نیامدنت را با آن حرکتی که "فــَروَرتیش" خان هفته ی قبل انجام داد (که تک کلاس چهارشنبه هایت نیز پیچانده شود!!) می کردم...

اما نمی دانم چرا باز سخت بی قرارم و ناآرام...

...................

پ.ن : "ملکه" دیروز در اقدامی انتحاری به سفری خانومانه – فامیلی رفتند و ما ماندیم و "کوزت" ی هایمان!!

و "کوزت" وار در این قصر عمل می کنیم...(گذشت آن زمانی که خدمتکاران قصر ، حداقل تره ای برایمان خورد می کردند!!!)

"پادشاه" هم که به تازگی در تکاپو افتاده تا سلطه بر قلمرویی تازه یابد و از دیشب که عملیات مقدماتی را آغاز نموده، یکسره از این سو به آن سوی سرسرای قصر قدم می زند و ما که دیگر گـــُرگیجه گرفته بودیم علت را جویا شدیم و آگاهی یافتیم که ایشان نگران این کشورگشایی  ِ تازه می باشند که مبادا پادشاهش کلاهبردار از آب درآید!!

.....................

فردا ظهر هم آزمون داریم و نمی دانیم چه بهانه ای برای شاه بیابیم برای فرار از قصر در ساعت موعد و باز بیم آن می رود که محبت و دلسوزی شاه ناگاه گل کند و درصدد برآید تا با راکب مخصوص راهیمان کند و مقصد ما لو برود و آنگاه دیگر باید «خر آورد و باقالی بارَش کرد!!!»

خلاصه اینکه فلک الافلاک دست در دست هم داده اند تا ما سخت ترین و جان فرسا ترین آخر هفته مان را هرگونه شده پشت سر گذاریم و اگر خداوند خواست جان سالم به در بریم!!

دعـــــــــــــــــــا کنـــــــــــــــیـــــــــــــــد!!!

/ 1 نظر / 6 بازدید