"پدر" از معضلات اجتماعی است...

شعری که دیروز عرض کردم که سر کلاس "حقوق کار" خوندم، این بود!

پدر

مریم آریان

همانطوری که مادر حدس زد شد

پدر آمد به شهر و نابلد شد

به شهر آمد، بساط واکس واکرد

نشست آنجا که معبر بود، سد شد

پدر را شهرداری آمد و بُرد

بساطش ماند بی صاحب، لگد شد

پدر از معضلات اجتماعی است

که تبدیل ِ به شعری مستند شد

و بعد آمد کوپن بفروشد اما

شبی آمد به خانه، گفت:«بد شد

دوباره ریختند و جمع کردند

خطر از بیخ گوشم باز رد شد»

پدر جان کَند و هی از خستگی مُرد

نفس در سینه اش حبس ابد شد

به مادر گفت:«من که رفتم اما

همانطوری که گفتی می شود، شد»

به یاد روی ماهش بودم امشب

نشستم، گریه کردم، جزر و مد شد

 

(کتاب : دادخواست - 100 شعر اعتراض/ انتشارات: سپیده باوران)

/ 5 نظر / 4 بازدید
پا به پا

شعر، خیلی نمناک بود...[گریه] وصف دانشگات که خیلی جالبه؛ بخصوص با اون شکلک هایی که استفاده می کنی آدمی کلا مفهمه چی میگی و حس کردی. موفق باشی[گل]

یلدا

غمگین بود و لی زیبا بود[گل]

صبا

[گل][گل][گل][گل]

raha

vaghean chi begam???!!!